دشت خواب با كوه های
آبی ، نه شعری نه
میلادی
طلوعی بود كه  مغربش
گریه میكرد
ستاره ها دل نداشتند كه
بخوابند
سوخته حتی خاكستر دشت
ستون ستون، حرمت ِ
احساس بی ریشه گی
قدم قدم، درد ِ بی
همخونان
بغض بغض زجر ِ من بودن

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 8 بهمن 1386    | توسط: رضا    | طبقه بندی: شعر،     | نظرات()